
قصه احمدی نژاد ( همراه با داستان انتخابات ۲۲خرداد)
پسری باهوش و زیرک بود و از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. او یک آهنگر زاده و شهرستانی بود.

از بچه مذهبی های محلشون بود.
مابقی را در ادامه مطلب بخوانید
| فریدونکنار شهر مروارید سیاه - درنای سفید و طلای زنده |
| آیت الله میرزا هاشم آملی |
رسا: آیت الله صادق لاریجانی، فرزند آیت الله میرزا هاشم آملی اظهار داشت: مرحوم والد زندگیاش را وقف علم و پرورش شاگرد کرد و واقعاً هم از صمیم قلب معتقد به این معنا بودند.
آیت الله میرزا هاشم آملی، یکی از ستارگان درخشان آسمان علم و دانش و از مفاخر فقهای شیعه به شمار میرفت که هفتم اسفندماه در سال 1371 هـ.ش در سن 88 سالگی بدورد حیات گفت و در مسجد بالاسر حضرت فاطمه معصومه (س) مدفون است. رهبر معظم انقلاب در پیامی به مناسبت درگذشت آیتاللّه میرزا هاشم آملی، گفتند: «عالم جلیل القدر و فقیه و اصولی برجسته و بزرگوار، آیتاللّه العظمی حاج میرزا هاشم آملی رحمهالله از علمایی بودند که پس از طی مدارج عالیه و استفاده از محضر بزرگان در حوزه علمیه نجف اشرف و سالها تدریس و تربیت شاگردان در آن حوزه، به قم هجرت کرده و در این حوزه مقدسه، بساط تدریس را گسترد و منشأ افاضات فقهی و اصولی و تربیت تلامذه بسیار شدند. و بزرگانی از حوزه درس ایشان بهره بردند. وجود با برکت این فقیه عالی مقام، یکی از برکات الهی بر حوزه علمیه قم بود و اکنون فقدان آن بزرگوار، ضایعهای بزرگ محسوب میگردد». آیت الله صادق لاریجانی، از اساتید برجسته دروس خارج حوزه علمیه قم، یکی از فرزندان آیت الله میرزا هاشم آملی در این گفت و گو بخش هایی از حیات علمی مرحوم والد را باز گو می کند.
سؤال: با تشکر از اینکه این فرصت را در اختیار ما قرار دادهاید، لطفاً مختصری از حیات اجتماعی و علمی حضرت آیتالله میرزا هاشمی آملی بیان فرمایید. مرحوم والد ما در سال 1322 ه.ق در شهر لاریجان شهرستان آمل از استان مازندران به دنیا آمد. پدر ایشان به حاج ممد ارباب معروف بود. گرچه شاید تحصیلاتی نداشت لکن فرد فهمیدهای بود و از این جهت و هم از جنبه دینی، در میان اهالی شهر آمل، معروف بوده و انسان متموّلی بود. جدّ پدری مرحوم پدر به حاج سلیمان معروف بود و داستانی هم از ایشان نقل میکنند که در ابتدای امر، طلبه بوده و بسیار فقیر بود و از شدت فقر، از طلبگی بیرون آمد و به کسب و کار مشغول شد، آدم بسیار متدینی بود. میگویند نماز شب او حتی در پشت استر و اسب در حال مسافرت هم ترک نمیشد. آن مرحوم در طول سالیان به کسب و کار پرداخته بود و خداوند، رزق ایشان را روز به روز بیشتر و بیشتر میکرد تا به حدی که ثروت زیادی کسب کرد و این همه هم با تلاش و کار و زحمت ایشان، حاصل گشت و آنچه هم مرحوم حاج محمد ارباب داشت از ناحیه پدر گرامیشان بود. به هر حال از میان اولاد حاج محمد ارباب، مرحوم پدر مشغول تحصیل شد و سالهای ابتدایی را در همان شهر آمل سپری کرد و بارها من از ایشان شنیدم که درسشان در دبستان بسیار خوب بود و مورد تشویق و عنایت مسؤولین مدارس آن وقت قرار گرفته بود. ایشان بعد از دبستان، طلبه شدند و درسها را در حوزه علمیه ادامه دادند. البته من از ایشان استبصار کردم که چه کسانی در آمل، استاد ایشان بودند، ایشان اساتید خود را نام بردند ولی من در خاطر ندارم. ایشان در 13، 14 سالگی عازم تهران میشوند و در مدرسه شهید مطهری که در آن وقت مدرسه سپهسالار نامیده میشد سکنی کردند و درس خارج فقه و اصول و فلسفه و اسفار ملاصدرا را در تهران و در محضر اساتید آن مدرسه، مرحوم تنکابنی در بحثهای فقه و اصول، مرحوم میرزا طاهر نظرپاک در فلسفه و منطق و برخی اساتید دیگر بودند. ایشان بعد از این برهه، به قم مشرف شدند. فکر میکنم ایشان در آن زمان، حدود 22 سال داشتند و تاریخ آن هم به سال 1345 ه. ق بود. قریب به 5 سال هم در قم بودند و به درس مرحوم آیتالله حایری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم حضور مییافت. آنطور که به خاطر میآورم قریب یک دوره صلوة مرحوم حایری را در خدمت ایشان بودند. در درس مرحوم آیتالله حجت هم حضور پیدا می:ردند و از ایشان هم اجازه اجتهاد را دریافت کردند، ایشان در آن زمان حدوداً 27 ساله بودند. من یک وقتی بحث اجازه ایشان را به آیتالله سبحانی عرض کردم، ایشان خیلی تعجب کردند و فرمودند که مرحوم آیتالله حجت معمولاً به کسی اجازه اجتهاد نمیدادند. البته ایشان در قم در درس مرحوم آیتالله شاه آبادی هم شرکت میکردند و ایشان از مرحوم شاه آبادی بسیار به نیکی نام میبردند. مرحوم شاه آبادی هم در فلسفه و عرفان قوی بود و هم در فقه و اصول صاحب مقاماتی بود. مرحوم پدر فرمودند که ما کتاب ریاض را در خدمت ایشان میخواندیم. ایشان در سال 1351 ه ق عازم نجف شدند. در نجف در درس 3 نفر از بزرگترین اساتید آن زمان شرکت میکردند؛ مرحوم آیتالله نائینی تا سال 1355 ه. قم که ظاهراً سال وفات ایشان بوده، مرحوم آیتالله آقا ضیاء عراقی تا سال 1361 ه. ق یعنی زمان وفات ایشان و سید ابوالحسن اصفهانی تا پایان تدریسات ایشان. البته ایشان در درس مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی هم شرکت میکردند اما ظاهراً این شرکت طولانی نبوده است. این ماحصل کلیات درسهایی است که ایشان شرکت فرموده است. اما در مورد تدریس ایشان باید عرض کنم ایشان در همان اوانی که استادشان مرحوم آیتالله ضیاءالدین عراقی در قید حیات بودند مستقل به درس خارج نشدند اما از سال 1361 خودشان مستقلاً درس خارج را تدریس میکردند و تا زمان حضورشان در قم به تدریس خود ادامه دادند. مرحوم پدر میفرمودند که من در یک روز چهار تا درس تدریس میکردم، دو درس سطح و دو درس خارج. کسانی که اهل درس و تدریس هستند میدانند که روزی چهار درس تدریس کردن و آماده شدن و مطالعه آن درسها چه کار دشواری است. ایشان علاوه بر تدریس مکرر خارج اصول، کتابهای متعددی هم در فقه تدریس کردند از جمله کتاب بیع، خیارات و طهارت که قریب به 13، 14 سال طول کشید. اساتید ایشان اساتید بسیار بزرگی بودند و در مقابل، شاگردان بسیاری هم پرورش دادند که بسیاری از فضلای نجف و قم (که بعضی از آنها به رحمت خدا رفتند و بعضی هم، اکنون از مراجع، محسوب میشوند) از شاگردان ایشان بودند و الحمدلله ایشان حیات علمی بسیار خوبی را سپری کردند و میشود گفت که ایشان زندگیاش را وقف علم و پرورش شاگرد کرد و واقعاً هم از صمیم قلب معتقد به این معنا بودند و الا اگر کسی معتقد به این معنا نباشد نمیتواند انگیزه برای این همه بحث و تدریس و پرورش طلاب داشته باشد. این مشی ایشان بود و همیشه هم به همه ما این مشی را توصیه میکردند. مکرراً و موکداً ما را از ورود به کارهایی که در مسیر علم نباشد منع میکردند. همانطور که عرض شد، پدر ایشان از متمکّنین بودند منتها خود ایشان از تمام دارایی و اموال دست کشید و به خاطر درس و بحث و تدریس از آنها صرفنظر کرد و در حد بسیار کمی از آن سرمایه عظیم به ایشان وفا کرده و باقی ماند. مرحوم والد در مشی سیاسی، به مرحوم امام(ره) بسیار علاقهمند بودند خصوصاً قبل از زمانی که حضرت امام از ایران تبعید شدند و همینطور بعد از انقلاب. ایشان در امور سیاسی کاملاً با حضرت امام هماهنگی داشتند و از اینکه ساز خاصی برای خودشان یا برای کسانی دیگر بنوازند واقعاً اجتناب میکردند.
سؤال: به نظر شما رمز موفقت فرزندان ایشان از جمله خود حضرتعالی در چه بوده است؟ نمیتوانم بگویم که سرّ کلی مسأله دقیقاً چه بود اما یکی از عوامل، پرهیزگاری خود ایشان بود. و همینطور تقوای مرحوم والدهمان و عبادتها و دعاهای آنها در حق فرزندان و مراقبت آنها نسبت به اولاد که مراقبت تامّی نسبت به فرزندان داشتند. این مراقبت، توأم با سختگیری نبود. ما در آن روستایی که میرفتیم آزاد بودیم اما در شهر قم که بودیم از اینکه بگذارند ما در کوچهها پرسه بزنیم منع میکردند ولی این منعها، طوری نبود که با لجاجت و سرکوب باشد. بلکه خیلی ملایم تذکر میدادند به طوری که همه قانع بودند. من به خاطر نمیآورم که بر سر این چیزها در خانه درگیری به وجود آید و یا ایشان کسی را تنبه کرده باشند. اینها عواملی بود که در تربیت فرزندان مؤثر بود اما من فکر میکنم آن عوامل معنوی تأثیر بیشتری داشت. در جنبههای فردی، از شاخصههای بزرگ ایشان این بود که بسیار با نشاط بودند چه در شئون علمی و چه غیر علمی. در سنین بالای 80 سال، به خوبی کار علمی می کرد و با مردم هم با صورتی گشاده روبرو میشد. کمتر حالت تندی و غضب در ایشان مشاهده میشد. از کنار ناملایمات به آرامی میگذشت. مکرر به بنده میفرمود باید از کنار بعضی حوادث تلخ به آرامی گذشت و آن را مسأله نکرد و این به نظر من یک نصیحت بسیار حکیمانه است که در زندگی فردی و اجتماعی انسان بسیار مؤثر است. گاهی یک مسأله ناخوشایند و ناملایم، کل حال و زندگی و جهانمان را به هم میریزد و انسان را از کمال خودش و آنچه را باید تحصیل کند باز میدارد. اگر ما این پند را خوب گوش کرده و عمل کنیم بسیاری از مشکلات ما حل میشود. انسان باید در بسیاری از موارد در زندگی از کنار ناملایمات به آرامی بگذرد و آن را برجسته نکند. ایشان به فرزندانش ارادت بسیار داشت، گرچه گاهی به حالت طنز و شوخی به ایشان عرض میکردیم که شما کاری به درس و بحث ما ندارید، چون ایشان به مشغول بودن فرزندانشان به درس و بحث مطمئن بود. گاهی به خنده از ما میپرسید که شما کلاس چندم هستید؟ و ما شوخی میکردیم که چطور شما نمیدانید ما کلاس چندم هستیم؟ برای ایشان اصل مشغول بودن فرزندانشان به تحصیل، بسیار مهم بود و عنایت خاصی به این جهت داشتند که فرزندان، مشغول به تحصیل و فراگیری دانش باشند، گرچه روش ایشان این بود که هیچ رشته تحصیلی خاصی را بر احدی از فرزندانشان تحمیل نکنند. منتهی هرکسی، مسیر تحصیلی خاص خودش را انتخاب کرد گرچه ایشان هیچوقت از راهنمایی کردن و توصیههایی که به نظرشان صحیح میرسید دریغ نمیکردند. انسان درویس مسلکی بود به این معنا که خیلی خاکی بود و با مردم بسیار متواضعانه نشست و برخاست میکرد. با طلاب هم همینطور بود. کمتر کسی بود که وقتی با ایشان صحبت میکند حریم خاصی بگیرد چون بسیار راحت و متواضعانه میتوانستند با ایشان صحبت کنند و مکرر میدیدم که وقتی درب منزل را میزدند ایشان با آن کهولت سن، خود شخصاً در را باز میکردند و کسانی که به ملاقات میآمدند تعجب میکردند و این مسأله را ایشان به صورت سمبلیک انجام نمیداد بلکه واقعاً برایشان مسألهای نبوده و خیلی طبیعی بود. خاطرهای از ایشان نقل کنم که ایشان میفرمودند وقتی که از نجف به ایران تشریف آورده بودند در همان حال و هوای نجف بودند که در آنجا اینگونه بود که معمولاً پیشکار و خدمتکاری نداشتند تا برایشان خرید کند. ایشان به ایران که آمده بودند خودشان میرفتند و با زنبیلی به دست خرید میکردند. زمانی حضرت امام خمینی(ره) ایشان را دیدند که در یک میوه فروشی، با زنبیلی به دست، مشغول خرید میوه هستند. امام به ایشان فرمود: آقا میرزا اینجا نجف نیست، اینجا قم است و یک کسی را پیدا کن که این کارها را برایت انجام دهد. یعنی شئونات علمایی را حفظ کن. ایشان به لحاظ معنوی بسیار به ائمه اطهار(ع) وابسته و علاقهمند بودند و در طول روز مکرّر یاد ائمه(ع) میکردند و در سر درس و بحث، به مناسبتی که پیش میآمد به شاگردان راجع به اهل بیت(ع) متذکّر میشدند، خودشان هم اشک میریختند، طلبهها را توصیه میکردند به تقوا، پرهیزکاری، به ترک محرمات و انجام واجبات و اینکه طلبه هرچه را که میداند به آن عمل کند که خداوند به او در زندگی کمک میکند و بسیار به مراعات وقت و زمان، رعایت حقوق دیگران و نماز شب توصیه میکردند که در حقیقت توصیه کتاب و سنت است. این گزارشی اجمالی از زندگی آن مرحوم بود.
سؤال: لطفاً در مورد تألیفات و تقریراتی که حضرت آیتالله میرزا هاشم آملی داشتند مطالبی بیان فرمایید. ایشان بر حسب رویهای که در نجف مرسوم بود درسهای اساتیدشان را در نجف تقریر کردند و درسهای قم هم همینطور، البته همه آن مکتوبات در دست نیست. ایشان نسبت به درسهای آیتالله عراقی توجه بیشتری داشتند و یک دوره درس اصول ایشان را آماده کرده بودند که یک مجلدش چاپ شد و مجلدات دیگر هنوز مانده است. البته برخی از مکتوبات ایشان که از نجف به دست ما رسیده است هنوز کامل نیست که البته در آن زمان کامل بود منتها در فاصلهای که نوشتهها در نجف باقی مانده بود و اوائل انقلاب که توسط یکی از شاگردان برجسته ایشان حضرت آیتالله کریمی از نجف آورده شد و ایشان زحمت آن را کشیدند اما متأسفانه همه آن نوشتهها باقی نماند. ولی ایشان درسهای متعددی را از اساتیدشان ثبت و ضبط و تقریر کرده بودند از جمله «رهن» از مرحوم آیتالله آقا ضیاء عراقی، اجاره و بیع از مرحوم آیتالله نائینی و مرحوم آیتالله آقا ضیاء عراقی، و کتابهای متعدد دیگری که تقریر کرده بودند. اما آنچه که به قلم خود ایشان چاپ شده است کتاب بدائع الافکار است که تقریرات اصول مرحوم آیتالله آقا ضیاء عراقی است که یک جلدش چاپ شده است. از کتابهای ایشان که چاپ شده یک دوره درس اصول ایشان را آیتالله اسماعیل پور تقریر نموده و چاپ شده، یک جلد هم از بحث استصحاب را جناب آقای فرحی تقریر و چاپ کردند و یک جلد اصول را هم آقای شیخ ضیاءالدین تهرانی، چاپ کردند. در فقه هم آیتالله سیدجعفر کریمی یک جلد خیارات ایشان را به نام کشف الحقائق چاپ کردند.
سؤال: لطفاً درباره تأسیس مدرسه حضرت ولیعصر(عج) توسط حضرت آیتالله آملی بفرمایید. بنده به زحماتی که ایشان در آن زمان برای تأسیس این مدرسه کشیدند کاملاً مشرف و مطلع بودم که چقدر ایشان برای خرید و وقف مدرسه رنج بردند، مخصوصاً که با نام مبارک حضرت ولیعصر(عج) مدرسه را تأسیس کردند و طلبههای بسیار خوبی هم در آن مدرسه پرورش یافتند که الحمدلله اکنون از افاضل حوزههای علمیه هستند و بعد از مدتی آن مدرسه را بازسازی کردند بلکه از اساس، دوباره و جدید، ساختند و همین مدرسهای است که الآن هست و بنده هم در آنجا مشغول درس هستم.
سؤال: در مورد ضرورت بزرگداشت علما مطالبی بفرمایید. الحمدلله در این دوره انقلاب، بزرگداشتهای خوبی برای علما انجام گرفت و این کار بسیار خوبی است به جهت اینکه زندگی عالمان دینی معمولاً به خاطر تواضع و فروتنی آنها و به خاطر عدم بروزشان، در نهان باقی میماند و خیلی خوب است که افراد، تلاش کنند زندگی عالمان برجسته در قالب مجموعه مقالات و مانند آن باز شود و جنبههای مختلف زندگی آنها مورد کنکاش قرار گیرد، وضع باطنیشان، وضع فردی و اجتماعیشان (تدریسشان، کیفیت توفیقاتشان، علل توفیقاتشان) روشن شود. در هر حال من فکر میکنم که این بزرگداشتها، موجب معرفی عالمان دین و آثار آنان و هم موجب تشویق جوانان به راه یافتن به مقامات عالی میشود و مجموعاً بزرگداشت عالمان دینی کار بسیار مفیدی است. سؤال: در پایان اگر نکتهای خاصی به خاطر حضرتعالی میرسد بیان فرمایید. در همه این گزارشاتی که از زندگی عالمان بزرگ دین استفاده میشود و تلاش میشود این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که ابعاد زندگی معنوی آنها برجسته گردد که من در حیات مرحوم پدر این مسأله را واقعاً دیدم و یا ایثار ایشان و فدا کردن زندگی مادی واقعاً یکی از امور برجسته زندگی ایشان بود. یکی از عوامل توفیقات ایشان هم همین بوده و جز این هم نمیشود یعنی طفره در امور معنوی مثل بقیه امور محال است و انسان تا هدف عالی برای خودش ترسیم نکند و مقدماتش را فراهم نسازد طبیعتاً به آن قلل نمیرسد. بنده به همه کسانی که عرایض مرا میخوانند توصیه میکنم از این جهت غفلت نکنند که حیات باطنی و زندگی معنوی انسان، اصل حقیقت انسان است و ما از زندگی بزرگان خودمان، سوای توفیقات دیگرشان، به این جهت هم عنایت خاصی داشته باشیم و توشهای برداریم |
|
دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| گزارش عملکرد نیروی انتظامی فریدون کنار |
نخستین فرمانده نیروی انتظامی شهرستان فریدون کنار در اولین مصاحبه خود گفت:در هفته اخیر در بحث ارتقاء امنیت اجتماعی و انضباط ترافیکی نیروی انتظامی منطقه توانست بیش از پنج کیلو گرم از انواع مواد مخدر در حوزه استحفاظی کشف و ضبط نماید. سرهنگ سید علی اکبرموسوی مواد مکشوفه را حدود یک کیلو گرم تریاک، چهارکیلو گرم گراس و سیصد گرم کراک عنوان کرد.
به گزارش خبرنگار "دریانیوز" ، وی در خصوص ارتقاء امنیت اجتماعی افزود: تاکنون انواع تجهیزات ماهوار ه ای بالغ بر 13 دستگاه و همچنین بیش از 150 نسخه لوح فشرده غیره مجاز از اماکن خصوصی و عمومی شناسائی و ضبط گردید. فرمانده نیروی انتظامی شهرستان بندری فریدون کنار تصریح کرد : در حفظ و رعایت حقوق شهروندی و احساس امنیت در اجرای طرح های عملیاتی مدیریتهای تخصصی این نیرو تاکنون افزون بر 35 دستگاه انواع موتور سیکلت توقیف و با راکبین متخلف و بر هم زنندگان نظم و امنیت عمومی برخورد قانونی به عمل آمده است. سرهنگ موسوی در پایان به مردم شهید پرور منطقه نوید داد پیرامون مبارزه با توزیع کنندگان مواد افیونی تا سرحد ریشه کنی با تعامل مسئولین و همکاری مردم شریف فریدون کنار ادامه خواهیم داد. |
|
دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| جلسه ای بدون حضور میزبان در فریدونکنار |
عدم حضور میزبان باعث ترک مدعوین جلسه شد به گزارش خبرنگار "دریانیوز" رحمانی رییس شبکه بهداشت و درمان شهرستان فریدون کنار طی نامه ای به روسای مجمع و اتحادیه های صنفی از آنها دعوت نمود که در جلسه ای در دفتر مدیریت شبکه بهداشت در ۴٨ ساعت آینده برگزار می شود شرکت نمایند. مدعوین در ساعت مقرر در دفتر رییس حاضر شدند ولی متاسفانه با عدم حضور میزبان مواجه شده اند . مهمانان هم به جهت بی احترامی و کم توجهی جلسه را ترک نموده اند. یادآور می شود طی ماههای گذشته در سطح شهر فریدونکنار عرضه مواد غذایی گوشتی غیر بهداشتی از سوی سودجویان بشدت افزایش پیدا کرده که امیدواریم با تدبیر مسئولین امر و برخورد با عوامل آن این مشکل برطرف شود. |
|
دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| فریدونکنار ؛ دیار فراموش شده مدیران |
در هفته دولت و در حالیکه مسئولین دستگاههای مختلف برای افتتاح پروژه های گوناگون مسابقه می دهند ابتدایی ترین موضوع در شهرستان بندری فریدونکنار لاینحل باقی مانده است. به گزارش خبرنگار "دریانیوز" در حالیکه فلسفه ارتقا شهر به شهرستان نیل به پیشرفت ، آبادانی و عمران است تا در ورای این امور مردم رفاه و آسایش نسبی را احساس کنند اما مردم شهرستان زیبای فریدونکنار از حداقل امکانات محرومند. شهر بندری فریدونکنار یکسال پیش بدلیل دارا بودن شرایط اولیه و همچنین پتانسیل و ظرفیتهای فراوان تبدیل به شهرستان شده این روزها مسیر توسعه را به کندی طی می کند.
اولین بندر خصوصی کشور ، گردشگران فراوان ، برنج اعلا ، آب و هوای مناسب و ... از جمله ظرفیتها و پتانسیل این شهرستان می باشد که فریدونکنار را از دیگر شهرها متمایز می نماید . پس از ارتقاء فریدونکنار به شهرستان انتظار همگان بر این بود که به سرعت به سمت توسعه و پیشرفت گام بردارد اما علیرغم تلاش مسئولین شهرستان آنطور که انتظار می رفت رنگ و بوی محرومیت جای خود را با توسعه و آبادانی عوض نکرده است. یکی از اقداماتی که انتظار می رفت صورت بگیرد تا مردم این شهرستان طعم رفاه نسبی را بچشند استقرار ادارات بود که متاسفانه تا به امروز تنها 10 اداره در سطح شهرستان مستقر شده اند. در این بین برخی از دستگاههای اجرایی استان در این شهرستان حتی یک نمایندگی نیز برای حل مشکلات مردم ندارند. هر چند به همت مسئولان تحولات چشمگیری در فریدونکنار بعد از شهرستان شدن در آن دیده می شود اما اگر ملزومات ابتدایی هر چه زودتر در آن سکنی نگیرد خساراتی ببار خواهد آمد که دودش به چشم مردم و مسئولین خواهد رفت .
حتی شنیده شده است استاندار محترم و معاونین وی برای بررسی مشکلات فریدونکنار و بازدید از طرحها چندین سفر به فریدونکنار داشته اند. امیدواریم مدیران دستگاههای اجرایی استان به خود زحمت داده و تلاش نمایند هر چه زودتر ادارات مستقر شوند و تا استقرار آن از نزدیک مسائل و مشکلات شهرستان تازه تاسیس را پیگیری نمایند . در گزارش های آتی نام اداراتی که هنوز مستقر نشده اند و همچنین روسای سازمانها و دستگاههای اجرایی که تاکنون برای حل مشکلات مردم از نزدیک به این شهرستان سفر نکرده اند اعلام خواهد شد. |
|
دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| داستان غم انگیز زندگی عباس حاج کناری |
داستان غم انگیز زندگی عباس حاج کناری میخواهم زنده بمانم و زندگی کنم
![]() مگر من آیینه عبرت نیستم؟ مگر نمیبینند عباس حاج کناری چه شد و به کجا رسید؟ اگر نمیببینند بگذارید این راه را خودشان طی کنند! زنم رفت، بچهام را از دست دادم، پولم، زندگی ام و ازهمه مهمتر جوانی و سلامتی ام از بین رفت. هنوز در پایم احساس درد میکنم، اینها برای نابودی کافی نیست؟! ولی حالا دوباره تصمیم گرفتم زندگی را از نو بسازم. همه چیز را میگذارم پای کم ارادگی خودم و یا امتحان خدایی، باید از نو شروع کنم.
اعجوبه فریدونکناری از کجا بهاین جا رسید؟ کسی که در المپیک آتلانتا مقابل آنیبال نیوولز کشتی گیر گمنام پرتوریکویی ضربه فنی شده بود، یکسال بعد درپایتخت کشتی دنیا مثل آوار روی سر ده هزار تماشاگر روس خراب شد و کاری کرد که همگی زودتر از کشتی گیر مغلوب، سالن مسابقه را ترک کنند! او عباس حاج کناری است و از روزهای مشقت باری که به خاکی زد صحبت میکند. عباس اما هنوز تمام نشده، مازندران، ایران و دنیا باید باور کند که او سلامی دوباره به کشتی داده است و میخواهد به خاطر خودش، دخترش، خانواده و همشهریان و هموطنانش دوباره فریاد بزند: سلام زندگی شنیدیم که در کرج بچهها را تمرین میدهی! قبل از عید با طالقانی صحبت کردم و گفتم میخواهم در کرج زندگی کنم. او هم مرا پیش ابراهیم جوادی فرستاد و یکی از سالنهای کرج دراختیارم قرار گرفت. دوسانس تمرینی دارم، جوانان و بزرگسالان را تمرین میدهم. بدنت حسابی روی فرم آمده، مشخص است که خودت هم خوب تمرین میکنی. برای حفظ سلامتی تمرین میکنم. وضعیتم خیلی خوب شده و روز به روز هم بهترمی شوم. آمدم که دوباره از صفر شروع کنم. باید دوباره زندگی ام را بسازم. برای این که به لحاظ مالی هم خودم را تأمین کنم در کرج مجوز تاکسی رانی گرفتم. خیلی دوست دارم درخدمت کشتی باشم وهمهاین اتفاقات را به فال نیک گرفتم گرچه هنوز خیلیها چوب لای چرخم میگذارند و دوست ندارند عباس حاج کناری از زمین بلند شود. امروز هم کسی کمکم نمیکند ولی میخواهم هرطورکه شده هرآن چه که خراب شده را از نوبسازم. برویم سراغ گذشته، از روزی که برای اولین بار روی تشک رفتی، میخواهیم از اول شروع کنیم تا بهامروز برسیم. روز اول که رفتم باشگاه، راهم ندادند. میگفتند خیلی وزنت پایین است. من 19 کیلو بودم و باید در 26 کیلوکشتی میگرفتم. با گریه و زاری جلسه دوم اجازه دادند روی تشک تمرین کنم. همان هفته اول ورودم به باشگاه، قهرمان باشگاههای فریدونکنار شدم. یک ماه بعد درمسابقات استانی به مقام اول رسیدم وبه سه ماه نکشید که علیرغم این که برای شرکت در مسابقات گروه الف نوجوانان کشور دوسال کم داشتم، دوباره قهرمان شدم. و در 43 کیلوگرم برای مسابقات جهانی نوجوانان انتخاب شدی؟ سال 69 بود که در مسابقات کشوری به قهرمانی رسیدم و به مجارستان رفتم. آنجا هارون دوغان ترک را سه بر یک بردم ولی حقم را خوردند و بعد از کشتی، نتیجه را برگرداندند. کار من از همان ابتدا با بد شانسی شروع شد. همه روزنامهها نوشتند چطور مرا از مدال طلا دور کردند. بعد از مسابقات جهانی، پدرم به خاطر دانشگاه اجازه نمیداد کشتی بگیرم ولی من دوسال مخفیانه زیرنظر ذبیح ا... محمدی تمرین کردم. محمدی اولین و آخرین مربی من در کشتی بود. بدنم حسابی جان گرفته بود برای همین وقتی میخواستم وارد دانشگاهتربیت بدنی تهران شوم درمسابقات کشوری که درمشهد برگزار میشد، با بردن سعید آذربایجانی و سایر رقبا، ستاره رقابتها شدم و همان موقع محمود معزی پور و حسن حمیدی روی من دست گذاشتند که در جام تختی کشتی بگیرم. 19 سالم بود و 59 کیلو بیشتر نداشتم، مرا فرستادند 63 کیلو و محمد طلایی در 58 کیلو کشتی گرفت. مسابقات در شیراز برگزار شد که بازهم ستاره مسابقات شدم. آنجا بهمن شهبازی و ولی پوریوسف را بردم. عسگری محمدیان را هم قبلاً هفت بر صفر در مسابقات استانی برده بودم. البته درآن دوره خبرنگاران به حضور تو درتیم ملی انتقاد میکردند! بله، آنها میگفتند حاج کناری فقط میتواند حریفان داخلیاش را شکست دهد وخارج از ایران دوپینگ میکند و میبازد! من خیلی آماده بودم، حتی 68 کیلوها هم نمیتوانستند با من تمرین کنند ولی جام جهانی چاتانوگای آمریکا خیلی برایم بزرگ بود. آن جا سوم شدم، منصور برزگر پایم ایستاد وگفت حاج کناری به درد تیم میخورد با این حال خیلی از خبرنگاران بهاین انتخاب انتقاد میکردند. در جهانی 95 آتلانتا هم نتیجه نگرفتی تا آنها بیشتر روی ادعای خود پافشاری کنند! من با یک باخت، هشتم دنیا شدم. امیر خادم همان جا گفت: میتونستی اول بشی، حیف شد! برزگر هم از کارم راضی بود و گفت به شرطی که در جام تختی اول بشوی، تو را برای تیم اعزامی به المپیک انتخاب میکنم. همین طور هم شد و مجدداً به آمریکا رفتم. رقابتهای جهانی و المپیک آتلانتا خیلی سنگین بود و متأسفانه نتوانستم خودم را جمع وجور کنم. گویا در دهکده المپیک1996 حاشیههای فراوانی برای تیم وجود داشت! تیم سه تکه شده بود. وضعیت خوبی نبود. اصلاً در دهکده گم شده بودیم. کشتی گیر خودش به تنهایی تمرین میکرد، میدوید و کشتی میگرفت. همان جا گئورگیان ارمنی را در تمرین نه بریک شکست دادم، با آلبرتو رودریگرز کوبایی و مطرح در 74 کیلو هم مساوی شدم ولی روی تشک مسابقه، جو مسابقات مرا گرفته بود. بعد از کشتی با تام براندز و عزیزاف، مقابل کشتی گیر پورتریکو در حالی که هفت بر صفر جلو بودم ضربه شدم. قبل و بعد از المپیک خیلی ازمن انتقاد شد. دیگر صراحتاً مینوشتند حاج کناری در حد تیم ملی نیست. پس برای عضویت در تیم ملی اعزامی به جام جهانی 97 کار دشواری داشتی؟ بعد از المپیک منصور برزگر رفت و امیر خادم کار را بر عهده گرفت. امیر خادم هم برایم شرط گذاشت که در صورت قهرمانی در جام تختی میتوانم در مسابقات جهانی شرکت کنم. جام تختی در ساری برگزار شد و من اول شدم ولی چون این رقابتها در استان خودم برگزار شده بود، دوباره برایم انتخابی گذاشتند. عسگری دیگر نیامد ولی دودانگه، کاوه، عزیزی و شهبازی درمسابقات انتخابی حضور داشتند و در نهایت من از این جمع برای سفر به کراسنویارسک انتخاب شدم. امیر خادم قبل از پرواز تیم به من گفت: این آخرین فرصت توست، اگرموفق شدی که بازهم ادامه میدهی و گرنه دیگر شانسی برای شرکت درمسابقات جهانی نخواهی داشت... امیررضا خادم درآن مقطع برای تیم ملی یک روانشناس آورد. تأثیری داشت؟ خیلی خوب بود، هر روز توی دفترم مینوشتم: عباس اول شده! شب قبل از فینال داوود قنبری که هم اتاقم بود میگفت توی خواب، سرود ملی را میخواندم! از نظر روحی خودم را کاملاً آماده مسابقات کرده بودم و به هیچ چیزی جز قهرمانی فکر نمیکردم. اول با گرالاک لهستانی کشتی گرفتم که او را دو بریک بردم. بعد حریف یونانی که روسی الاصل بود را چهار بر صفر شکست دادم. کشتی گیر مغول هم چهار بر صفر به من باخت و کشتی سرگروهی را با عزیزاف روسی گرفتم. اعضای تیم فکر میکردند تو برنده این کشتی باشی؟ نه، همه گمان کردند هشت به هیچ ببازم به خاطر همین کسی جز علیرضا حیدری در سالن نماند. حاج محمد خادم بهم گفت: مواظب باش دست وپات نشکنه!... ولی من هشت بر صفرعزیزاف را شکست دادم. وقتی نتیجه به اعضای تیم اعلام شد، آنها فکرمی کردند که دروغ میگوییم. کشتی فینال چطور بود؟ گری کولات آمریکایی را چها بردو شکست دادم و قهرمان شدم. او بعد از کشتی نه با من دست داد و نه روی سکو تحویلم گرفت. ازاین باخت خیلی عصبانی بود. و کشتیهای سال 97 یک بار دیگر درمسابقات جهانی 98 تکرار شد؟ بله، مثل کراسنویارسک با کشتی گیران لهستان و یونان رو در رو شدم، فقط جای حریف مغولی با جانگ جای سونگ کرهای که نایب قهرمان المپیک 96 آتلانتا بود عوض شد و کشتی سرگروهی راهم دوباره با عزیزاف گرفتم. به نظرمی رسید برای کشتی فینال برنامه نداری. چرا آن قدر سردرگم روی تشک حاضر شدی؟ قبل مسابقات اصلاً روی بارزاکوف حساب نمیکردم. در کشتیهای قبلی، استرس داشتم ولی حریف بلغاری را جدی نگرفته بودم. این مسأله در نحوه روی تشک آمدن من کاملاً مشهود بود. قبل از کشتی فینال، برای این که به خودم روحیه بدهم و حریفم را گول بزنم، با پرش روی سکو میرفتم ولی در کشتی با بارزاکوف این کار را نکردم. در واقع تنها مبارزهای که مغرور شده بودم، همین بود. در مقابل، بازراکوف کاملاً روی کشتی با من کار کرده بود و برای ثانیه به ثانیه کشتی برنامه داشت. او همه کشتیهایم را دیده بود. وقتی برای گرفتن زیر چپش اقدام کردم، خاکم کرد، به زحمت به پای راستش رسیدم و خاکش کردم. ولی در آخرین زیرگیری روی پل گیر کردم و ضربه شدم. در فاصله یک ساله کراسنویارسک تا تهران چه اتفاقاتی افتاد؟ وقتی درسال 97 قهرمان دنیا شدم، فکر میکردم به همه چیز رسیدم. به هر حال هر کشتی گیری که قهرمان میشد، زندگی خوبی را شروع میکرد. من هم منتظر بودم ولی درگذشت دو تن از دوستان نزدیکم باعث شد جشنی که قراربود درمازندران بگیرند، به هم بخورد و دیگر هم این مراسم انجام نشود. برای تحویل جوایز درنظر گرفته شده به مازندران که میرفتم میگفتند تو برای تهران کشتی میگیری برو آنجا جوایزت را بگیر، به تهران که میآمدم، میگفتند تو مازندرانی هستی! این دوگانگی وجود داشت و هنوز هم که هنوزه خبری از پنج هکتار زمین رئیس جمهوری، زمین کلاردشت و آپارتمانی که قرار بود به من و محمد طلایی بدهند، نیست. اگر کسی بگوید یک سکه به حاج کناری دادم، بیاید همین جا تا من 10 سکه به او بدهم! همان روزها خیلی ذوق داشتم که با استاندار ملاقات کنم، او دو سکه گذاشت روی میز که من آن را به استاندار برگرداندم. بعد از جهانی 98 چه اتفاقی افتاد که نایب قهرمان دنیا قید کشتی را زد و درحالی که دو واحد بیشتر تا گرفتن لیسانس نداشت، از انظار عمومی ناپدید شد؟ مشاور خوبی نداشتم، اصلاً هیچ کسی را نداشتم. آدم با همت خودش به خیلی جاها میرسد ولی حفظ کردن این موقعیت به داشتن مشاوران و رفقای خوب و موجه احتیاج دارد. همه میخواهند تو را از اوج، پایین بکشند و زیرپایت را خالی میکنند. من درسم خوب بود، قبل از قهرمانی دنیا، نمراتم 16 یا 17 پایینتر نبود. فقط دو واحد معارفم مانده بود تا مدرک کارشناسی ام را بگیرم ولی... البته نمرهاین درسم 10 شده ولی مسؤولان دانشگاهتربیت معلم تهران، دانشکده شهید کشوری (واقع در خیابان مفتح) هنوز نمره را وارد لیست کامپیوتری نکردهاند. به لطف جواد رفوگر قرار است این مشکل حل شود ومدرکم را بگیرم. شاید برای فوق لیسانس هم اقدام کنم. حتی اگر دیگر ادامه ندهم، بازهم همین مدرک به دردم میخورد. برای بازیهای آسیایی بانکوک، تیم ملی به تو احتیاج داشت. چرا به اردو نمیآمدی؟ ابتدا نمیخواستم به اردو بیایم، مهدی کاوه پشت سرم بود. یک ماه مانده به مسابقات ما را به اردوی همدان بردند ولی درآستانه مسابقات گفتند برواستراحت کن، کاوه را برای آسیایی درنظر داریم ! کاملاً آماده بودم. خیلی هم دوست داشتم در بانکوک کشتی بگیرم ولی مرا نبردند. بعد هم لج کردم، برایم زور داشت حریف تمرینی بشوم. جدایی من از کشتی همان جا شروع شد. ضمناً تازه ازدواج کرده بودم ولی زندگی مشترک بیشتر از یک ماه دوام نداشت. کشتی بیشتر روی زندگی خانوادگیات تأثیر گذاشت و یا زندگی شخصیات باعث شد زود کشتی را کنار بگذاری؟ اگر میخواست زندگی روی کشتی ام تأثیر بگذارد، همین حالا هم دیگر سراغ کشتی نمیآمدم. همان موقع میخواستم آنکارا کشتی بگیرم ولی محمد طلایی انتخاب شده بود. برای شرکت درالمپیک هم خیلی آماده بودم. همه حریفانم را بردم، تستها و رکوردهایم بهتر از سالهای 97 و 98 بود. ازهادی حبیبی که کشتی گیر 74 کیلو بود بپرسید من چقدر در وزن خودم آماده بودم. او شاهد تمرینات من بود. ولی خیلیها فکر میکردند چون زندگی من به خاکی رفته، دیگر نمیتوانم! ولی خودم مطمئن بودم که میتوانم. اگر بخواهی پنج مقصر اصلی برای تغییر مسیر زندگی ات پیدا کنی، روی چه کسانی دست میگذاری؟ چرا دنبال مقصر میگردید؟ من هیچ وقت کارهایاشتباهم را توجیه نمیکنم و گناهم را گردن کسی نمیاندازم. این زندگی مال من بود و خودم بیشتر ازهرکسی درآن نقش داشتم. درست است اطرافم آدمهای زیادی وجود داشتند ولی تصمیم گیرنده و کننده کار خودم بودم. برای این دنبال مقصر هستیم که میبینیم هنوز هم خیلیها راه تو را ادامه میدهند. نمیخواهی در این مورد بیشتر صحبت کنی تا این عده، آخرجاده را ببینند؟ مگر من آیینه عبرت نیستم؟ مگر نمیبینند عباس حاج کناری چه شد و به کجا رسید؟ اگر نمیببینند بگذارید این راه را خودشان طی کنند! زنم رفت، بچهام را از دست دادم، پولم، زندگی ام و ازهمه مهمتر جوانی و سلامتی ام از بین رفت. هنوز در پایم احساس درد میکنم، اینها برای نابودی کافی نیست؟! ولی حالا دوباره تصمیم گرفتم زندگی را از نو بسازم. همه چیز را میگذارم پای کم ارادگی خودم و یا امتحان خدایی، باید از نو شروع کنم. چرا کرج را انتخاب کردی؟ واقعاً تأسف آور است، چرا من باید کرج باشم. یک روزی در تهران محمود معزی پور، منصوربرزگر، امیر خادم و حسن حمیدی دستم را گرفتند ولی چرا یک نفر ازمازندران نباید کمکم کند؟ ثمربخش، کلانتری، استاندار و... کجا هستند؟ کدام یک از این نفرات یک بار زنگ زدند و از فدراسیون خواستند هوای مرا داشته باشد؟ پارسال خودم به طالقانی گفتم دلم میخواهد مربیگری کنم او هم مرا به تیم ملی جوانان معرفی کرد و دو، سه ماهی با اکبر فلاح بودیم، بعد گفتند ما کاری که وظیفه مان بود انجام دادیم حالا باید به استان خودت بروی و مسؤولان مازندران تورا به فدراسیون معرفی کنند! من عسگری محمدیان را هفت برصفربردم چرا او الان مربی تیم ملی است ولی من...؟ من وجود دارم، چرا مرا نمیبینند؟ وقتی میبینم هم تیمیهایم غلامرضا محمدی وامیرتوکلیان در تیم ملی هستند واقعاً حسرت میخورم و خودم را محق میدانم. به هر حال عسگری هم قهرمان بزرگی است. البته اگر مجیدترکان در رأس کار بود، این حرف را نمیزدم ولی چیزی از مربیان فعلی تیم ملی کم ندارم فقط مشکلم این است که مازندرانی هستم. شاید اگر بچه سیزده آبان بودم، آنها حمایتم میکردند و روزگارم این نبود. حالا که حرف بهاین جا کشید، بگذارید حقیقتش را بگویم. رفقای شمالی ام مرا به جاده خاکی بردند. شمالیها پول میدادند که فلانی را خراب کنید. چرا امروز حاجی زاده را به حاشیه میبرند؟ چرایش را من میدانم، چون یک روز او گفت الگویم عباس حاج کناری است. خانواده من، هم استانیهایم هستند وقتی آنها از من بد بگویند چه انتظاری از دیگران دارم؟ چرا حاج کناری با ثبات نیست؟ شما چه کار به ثبات من دارید! من نه بلدم پول دربیاورم و نه بلدم زندگی کنم ولی حداقل کشتی که بلدم. شما از کشتی چه میخواهید، جز این که فنهای مختلف را یاد بدهم و کشتی گیران را با راه و بیراهه آشنا کنم، به آنها بگویم زندگی چیست. من همه اینها را خوب میدانم. کرج هم جای دوری نیست، بالای سربچهها هستم و به کسی کارم ندارم. آن روزها که قهرمان بودم، دنبال مطبوعاتیها نبودم چون لهجه شمالی داشتم آنها هم کمترسراغم میآمدند امروز هم نیازی بهاین چیزها ندارم. فردا که تمام نشده پس هنوز فرصت دارم و همین روند را در کرج ادامه میدهم. اگر به نتیجه نرسیدم، دوباره برمی گردم به شمال خودمان! برخیها از تو یک هیولا ساختند، حتماً درجریان هستی؟! این چیرها گفتن ندارد ولی من نماز شبمترک نمیشد و بدون وضو روی تشک نمیرفتم. روز فینال کراسنویارسک، یادم رفته بود وضو بگیرم به خاطر همین دقایق آخر این کار را انجام دادم. داشتم بند کفشهایم را میبستم کهامیر خادم آمد دنبالم و گفت: پسره (گری کولات) داره میره روی تشک، چرا نمییایی؟ وقتی دید مشغول چه کاری هستم، دیگر حرفی نزد. با قهرمانان و هم تیمیهای سابقت در ارتباطی؟ نه، 10 بار به علی حیدری زنگ زدم تا مادرش را ببینم. من و حیدری قبلاً ارتباط نزدیکی داشتیم ولی او به تماسم اهمیتی نداد و دست آخر خودم به منزلشان رفتم و فقط مادرش را دیدم. چند روز پیش هم تصادفاً علی دبیر و پژمان درستکار را درسالن تمرین دیدم. دبیر بچه خاکی و خوبی است. او در مورد من صحبتهایی کرده که واقعاً ممنونش هستم. چرا حیدری چنین برخوردی با تو داشت؟ نمیدانم، حتماً در حدش نیستم! الان من در شهر او هستم ولی حیدری از من سراغی نمیگیرد. فقط ابراهیم جوادی واقعاً مرا حمایت میکند و همه جوره هوایم را دارد. فکر میکنی حرفی ناگفته باقی مانده باشد؟ من یک جراحی پیش رو دارم، امیدوارم همه چیز به خوبی پیش برود. امروز هر چه توی دلم بود گفتم. تا حالا خیلیها گفته بودند بیا ولی من نرفتم و بعضیها هم چیزهایی نوشتند که حرف من نبود. حالا برگشتهام و میخواهم زندگی کنم. به خاطر خودم، به خاطر دخترم، به خاطر ... |
|
دوشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| داستان تصویری یک رئیس جمهور |
|
قصه احمدی نژاد ( همراه با داستان انتخابات ۲۲خرداد) پسری باهوش و زیرک بود و از کودکی علاقه به علم و دانش داشت. او یک آهنگر زاده و شهرستانی بود.
از بچه مذهبی های محلشون بود. مابقی را در ادامه مطلب بخوانید |
|
دوشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| انتصاب رئیس جدید سازمان ثبت اسناد و املاک کشور | ||
|
||
|
شنبه ٧ شهریور ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| مژده ای دل که مسیحا نفسی آمده است |
رهبرمعظم انقلاب درحکمی آیت الله آقای حاج شیخ صادق آملی لاریجانی را به ریاست قوه قضائیه منصوب کردند.
به گزارش خبرگزاری تابناک، حضرت آیت الله خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در حکمی آیت الله آقای حاج شیخ صادق آملی لاریجانی را به ریاست قوه قضائیه منصوب کردند. سیدعلی خامنه ای
**** ما نیز این انتصاب بجا و شایسته را به تمام مازندرانی های عزیز تبریک و تهنیت عرض نموده توفیقات روز افزون برای این استاد فرزانه و دانشمند آرزومندیم.امید آن داریم که با ریاست این دو برادر بزرگوار ـ هم وطنان مازنی ـ روز بروز مازندران عزیز را آباد تر از قبل مشاهده نمائیم. |
|
شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ومونگ تاریخ ایران را به یغما برد |
![]() بدبختانه عدم شناخت نسل امروز نسبت به تاریخ باشکوه ایران باعث شده است که بسیاری از داشتههای خویش را در دستان دیگران ببینیم و لذت هم ببریم!
سریال افسانه جومونگ (ساخته کشور کره جنوبی) در واقع بخشی از تاریخ ایران را ربوده است. آنها نام ارمنستان را لاک گرفته و بر آن سرزمین «بویو» گذاردهاند فرمانروایی ایران را هم سلسله «هان» نامیدهاند. در تاریخ سلسله (هان) سواره نظام زرهپوش وجود ندارد این سواره نظام بنا بر همه اسناد تاریخی مربوط به ارتش پارت ایران بوده است. یکی از افسران سپاه آهنین ایران در دوران اشکانی (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) در پایین عکس دیده میشود:
وقتی از درگیری دولت هان با یاغیان صحبت میشود و بدین خاطر، بویو دست به حمله به مناطق اطراف خود میزند، در واقع زمانی است که فرمانروایی ایران با یاغیان هوسپائوسینس (شورشگر تازی) و گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور مشغول جنگ است در ضمن مهمترین نکته آنکه گرفتن گروگان از خاندان نافرمان نسبت به فرمانروایی تنها در ایران باب بوده است مهرداد پادشاه اشکانی در ارمنستان (بخاطر آنکه بی طرفی کشورش را زیر پا گذارده و از رومیان حمایت نمود) وارد کارزار شده و آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد. رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاه بر صندلی پادشاهی به جای آرتاواز قرار داد. کشور بی ریشه کره با استفاده از تمثیلهای ایرانی برای خود تاریخ میسازد در سریال یانگوم نخستین رستم زاد (سزارین) را به یانگوم منتسب کردند و حال در دل تاریخ اشکانی ما برای سرزمین چوسان خود هویتی حماسی میسازند. باید با هزار درد افسوس گفت به خاطر عدم توجه رسانههای مسئول نسبت به هویت و تاریخ ملی ایران کشورهایی نظیر کره بجای ما، آنها را به نام خود نموده و در نهایت ما میمانیم و مشتی تاریخ غیر ایرانی!
به قول «ارد»، بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی: سرزمینی که اسطورههای خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش میکند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند. برای شناخت بیشتر و بهتر تاریخی که کشور کره جنوبی به یغما برده است نظر شما را به بخشهای از تاریخ دودمان اشکانیان و پارتهای ایران جلب میکنم:
به مهرداد دوم پادشاه ایران زمین گفتند در کشورداری صبوری کنید اردوان پدر شما و همین طور فرهاد پدر بزرگتان خیلی زود کشته شدند. مهرداد گفت در حالی که هوسپائوسینس (شورشگر تازی) و گوردی ین، آدیابن و اُسرائن در باختر و سکاییان در خاور به جان مردم ایران افتاده و کشتار میکنند سکوت و نرمش به چه معناست. کشته شدن در این شرایط بسیار با ارزش تر از زندگی در خفت و ننگ است.
شجاعت پادشاه ایران مهرداد اشکانی گویای این سخن ارد بزرگ است که: برآزندگان و ترس از نیستی؟! آرمان آنها نیستی برای هستی میهن است.
|
|
دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| پاسخی برای ابهامات انتصاب مشایی وجود ندارد |
8 تشکل بسیج دانشجویی دانشگاههای بزرگ تهران پاسخی برای ابهامات انتصاب مشایی وجود ندارد
نامه بسیج دانشجویی 8 دانشگاه بزرگ تهران که به همراه دیگر تشکل های دانشجویی موتور محرک حمایتهای مردمی از دکتر احمدی نژاد در چند سال اخیر به حساب می آیند در نامه ای سرگشاده به رئیس جمهور از انتخاب رحیم مشایی به معاون اولی رئیس جمهور ابراز نارضایتی کردند. به گزارش رجانیوز، در این نامه که امروز در اختیار رسانه ها قرار گرفت، همچنین به احتمال حضور کردان و رحیمی در کابینه دهم اشاره شده و آمده است: هر اندازه که این آقایان پاک و حتی توانمند هم باشند، به هر حال وجودشان مایه قرارگیری دولت در موضع اتهام است. متن نامه بسیج دانشجویی دانشگاههای امام صادق(ع)، امیرکبیر، تهران، خواجه نصیرالدین طوسی، صنعتیشریف، شهید بهشتی، علامه طباطبایی، علم و صنعت به رئیس جمهور به شرح پیوست است: |
|
دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۸ - علی اصغر حسین زاده فر کوثری | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| نویسندگان |
| عناوین اخبار امروز |
| |
| لوگو دونی |